په‌یامی ساڵانه‌ی باڵنده‌

‌ئەمساڵ به‌ختیار عه‌لی نووسیویەتی

2019

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر – ٢٠١٩

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر (٢١ـی مانگی ٣ـی هەموو ساڵێک)، پەیامێکە هەر ساڵێک و لە لایەن شاعیرێکی جیهانەوە دەنووسرێت. شاعیرەکە لە لایەن (ناوەندی باڵندە)وە بۆ نووسینی پەیامەکە دەستنیشان دەکرێت. ئەم پەیامە بایەخ بە ڕۆڵ و گرنگیی شیعر لە جیهانی ئێستادا دەدات، جیهانێک کە تێیدا بەردەوام ئاشتی و پێکەوەژیان لە پاشەکشەدان و شەڕ و توندوتیژی و نادادپەروەری ڕۆژ لە دوای ڕۆژ پەرە دەستێنن. ئایا شیعر دەتوانێت لە جیهانێکی ئاوادا چی بکات؟ هەروەها بایەخی شیعر لە ژیانی شەخسیی شاعیردا و تێڕوانینی ئەو شاعیرە بۆ دنیای شیعر. پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر، دەیەوێت سەرنجەکان لەسەر شیعر چڕتر بکاتەوە و پێمان بڵێت شیعر چییە و چی پێ دەکرێت. ناوەندی باڵندە، بۆ ساڵی ٢٠١٩، شاعیری کورد، بەختیار عەلیی بۆ نووسینی ئەم پەیامە هەڵبژاردووە. ئەو لە ساڵی ١٩٦٠ لە سلێمانی لە دایک بووە. هێندێک لە ڕۆمانەکانی بۆ چەندین زمانی زیندووی جیهان وەرگێڕدراون و پەخشانەشیعرییەکانی لە زمانی کوردیدا بایەخێکی ئەوتۆیان هەیە. یەکەمین کتێبی شیعریی ”گوناهـ و کەرنەڤاڵ“ـە و دواهەمین کتێبی شیعریی بریتییە لە ”شەوێک ئاسمان پڕ بوو لە ئەستێرەی شێت.“

کلیک بکە بۆ خوێندنەوەی دەقی پەیامەکە بە

کوردیی سۆرانی

فارسی

کورمانجی

پیام بالندە(پرندە) به بهانة روز جهانی شعر – ٢٠١٩

 

روز جهانی شعر مصادف است با اولین روز سال جدید خورشیدی (بیست و یکم مارس) که هر سال این پیام توسط یک شاعر بزرگ جهانی نوشته و منتشر می‌شود. این پیام در جهان کنونی ارزش و بهای خاصی به شعر می‌بخشد، جهانی که در آن صلح و همزیستی در معرض خطر و جنگ و خشونت و ناعدالتی هر روز بیشتر می‌شود. شعر در چنین جهانی چه می‌تواند بکند؟ پیام بالندە (پرنده) برای روز جهانی شعر تلاش دارد تمام نگاه‌ها را روی شعر متمرکز کند و به ما بگوید شعر چیست و می‌تواند چه کار کند. کانون (بالنده)، کە در سلیمانیە فعالیت دارد، سال 2019 از شاعر کرد بختیار علی دعوت کرده تا پیام کردی این روز را بنویسد.

 

پیام بالندە(پرندە) به بهانة روز جهانی شعر/٢٠١٩

بختیار علی
مترجم: مریوان حلبچه‌ای

 

 

در ستایش شعری که به نوعی مطلق و نوگرا باشد

همیشه و هر بار این پرسش بزرگ مطرح می‌شود: چرا شعر لازم است؟ چرا نمی‌توانیم و نمی‌شود شعر را نادیده بگیریم؟ پرسشی ابدی که هر روز به دنبال پاسخی نو می‌گردد. ما فرزندان عصری هستیم که هر روز بیشتر به‌سوی عدم‌جدیت گام بر می‌دارد. انسان‌ها در بیشتر فعالیت‌هایشان، خود را از پرسش‌های بزرگ و مهم پنهان می‌کنند و زندگی آنها از پرسش در باره ماهیت زیبایی و معنای زندگی و زمان تهی شده است. انسان‌ها حریصانه در پی رسیدن به نوعی از «آسودگی ابلهانه»اند؛ آسودگی که بنیاد آن ناشی از فراموشی اندیشیدن و زیبایی است. سادگی و سطحی بودن به درون همة ابعاد زندگی نفوذ کرده است. شعر هم از این خطر بزرگ مصون نیست و مثل همة چیزهای دیگر در خطر است. نمی‌توانیم وضعیت شعر را از وضعیت عمومی انسان‌ها جدا کنیم. انسان نامتعهد و نامسئول، انسانی که برای طبیعت و زیبایی و زندگی احترام و ارزش قائل نیست، نمی‌تواند شعر را با خود به‌سوی مرگ و سطحی بودن نبرد. شعر در همه جا مورد تهدید بزرگ است.

طی چندین دهه علت بسیاری از فجایع به قدرتمند بودن لوگوس بازمی‌گردد؛ برای افزایش عقلانیت علمی محض و آلوده شدن دائمی زندگی با ابزار و تکنولوژی. زبان علم و سیاست و رسانه هر روز ضربه‌های کشنده‌تری به زبان وارد می‌کند. ما در میان فرایند دائمی عقلانی کردن زبان هستیم. در چنین فرایندی انسان‌ها فقط تا به آنجا زبان را می‌آموزند که لازم است و در ابعاد مختلف به آن نیاز دارند. سیاست و رسانه و علم روز به روز زبان را تغییر می‌دهند و آن را به ابزار کنترل و محدودیت تبدیل می‌کنند. واژه‌ها هر روز بیشتر وابسته به سیاق معینی می‌شوند تا حدی که به وظیفه و معانی محدودی خلاصه می‌شوند و هر روز بیشتر از سرشت طبیعی خود دور می‌شود. هر چه زبان عقلانی‌تر شود، مرزهایش محدود‌تر شده و بیشتر با طبیعت خود بیگانه می‌شود. در دنیای امروز کنترل انسان از طریق کنترل زبان دیگر تنها داستان یا تزی تخیلی نیست؛ بلکه فرایندی دائمی است که در آن زندگی می‌کنیم. اینکه مردم نمی‌توانند متن‌ها را بخوانند و درک کنند و عمیق بیندیشند، به محروم بودن آنها از زبان بازمی‌گردد. در هر جای دنیا زبان در چهارچوب‌ها و قالب‌های فشرده و محدودی قرار می‌گیرد و به تبع آن انسان و احساساتش نیز تحت فشار و محدودیت قرار می‌گیرد. اگر «روسو» در گذشته می‌گفت انسان آزاد زاده می‌شود، اکنون همه جا در زنجیر است. بزرگ‌ترین صفت و وحشتناک‌ترین ویژگی این روزگار در رابطه انسان و زبان این است که زبان آزاد زاده می‌شود، اما همه جا در زنجیر است.

زبان تنها قربانی این وضعیت نیست که در آن زندگی می‌کنیم؛ ساز و کار بزرگی در کار است که کارش جهت دادن به خیال است تا ماهیت انقلابی و رادیکال خود را نمایان نکند. امروزه خیال هم مانند زبان سمت و سو داده می‌شود. در جهان امروز کودکان در مدرسه تنها خواندن و نوشتن را نمی‌آموزند، بلکه مهم‌تر از همه خیال آنها جهت داده می‌شود. ماشین بزرگی متشکل از رسانه و سینما و همة علوم وجود دارد که کارش دست‌آموز کردن خیال انسان است تا سرشت ویژه‌ای به رؤیاهای و تخیلاتش ببخشد. تخیل آدمی از کودکی به سمت کالاها جهت داده می‌شود، خیال به عنوان نیروی تولید کننده کم کم می‌میرد و تبدیل به نیرویی می‌‌شود که تنها انسان مصرف کننده و دست‌آموز را به وجود می‌آورد. خیال به همان اندازة عقل تولیدکننده و سرکش و کاشف است. کشف‌های خیال در تاریخ بشریت اگر ارزشمندتر از کشف‌های عقل نباشد، کمتر نیست. اما امروزه خیال انسان در همه جا با بر هم خوردن دائمی و سیستماتیک روبه‌رو شده است.

به جز این مخاطراتی که زبان و خیال را تهدید می‌کند، باید گفت خود شعر نیز از درون با مشکل عظیمی دست به گریبان است. کوشش برای تغییر شعر به سابژکتیو محض به پیدایی نوعی از شعر منتهی شده است که بیشترین تأثیراتش را روی عواطف سادة آدمی می‌گذارد و عواطف ساده و پیش پا افتاده را تحریک می‌کند و آن چیز تاکنون مشکل و معضل بزرگ شعر است. بیشتر مردم شعر را انبار احساسات ساده می‌شناسند. عدم درک ماهیت شعر، باعث شده تا شعر اسلحه‌ای بشود در دست عواطف سادة و روزمره. علت این وضعیت به درک نادرستی بازمی‌گردد که از شعر وجود دارد ـ شعر مدام فقط به‌عنوان نوعی از تعبیر دیده می‌شود. از اینجاست که عواطف ناچیز و احساسات روزمره آن را کنترل می‌کنند و به‌مثابه سرزمین خود به آن می‌نگرند. این مسئله شعر را میان دیوارهای سابژکتیویتة پوچ غرق می‌کند و رنگارنگی دنیا را از یادش می‌برد. شعر پیش از اینکه ابزار تعبیر باشد، ابزار «کشف» و «پشت سر گذاشتن» است که هرگز نمی‌تواند از چیزهای سابژکتیو فاصله بگیرد؛ اما سوژة شعری سوژه‌ای سیال است که به داده‌های معین و مشخص معطوف نیست و چیزهای موجود را بازتولید نمی‌کند، بلکه خود سازنده است و با هدف پشت سر گذاشتن و بر هم زدن اندیشه‌های کلیشه‌ای عمل می‌کند.

یکی دیگر از مخاطرات عمیقی که شعر را تهدید می‌کند، کوششی دائمی است که می‌خواهد رابطة آن را با تفکر قطع کند. قطع رابطة شعر و فلسفه و پرسش‌های بزرگ، شعر را به‌سوی تهی بودن و مرگ می‌برد. در بسیاری از مراحل قرن بیستم شعر از طریق رابطه‌اش با مشکلات و معضلات سیاسی به زندگی خود ادامه داد، اما شعر سیاسی مانند شعر عاطفی این ژانر ادبی را به‌سوی فقر بزرگی برد. استفاده از شعر به‌عنوان ابزار سیاسی موجب شد تا شعر از ابعاد فکری عمیقفاصله بگیرد؛ در پی جدایی شعر از پرسش‌های بزرگ که وابسته به هیچ مکان و زمان نبودند. امروزه شعر سیاسی نمی‌تواند ارزشمند باشد؛ زیرا سیاست خود کانال‌های بزرگ پروپاگاندا و تبلیغات را در دست دارد. امروزه شعر در مقام ابزار سیاسی بهایی ندارد و هر روز بیش از پیش با حقیقت جوهری خود مواجه می‌شود که خود زمینه‎‌ای مستقل است و باید نگاه و جهان‌بینی خود را از جای دیگری وام نگیرد. شعر دیگر وسیله‌ای برای مصرف‌گرایی سیاسی و عاطفی نیست، بلکه وظیفة دشوارتری دارد که آن هم نگریستن به تمام تجربة انسانی و تأمل در مکان و وظیفة انسان روی این سیاره است.

اما شعر در میان این همه خطرهای بزرگ همچنان سلاح امید باقی خواهد ماند.

شعر تنها وسیله‌ای است که می‌تواند زبان را همچون واحدی پایان‌ناپذیر مهیا کند. شعر پیش از اینکه در بر دارندة هر دلالتی باشد بازگشت همیشگی به سوی واژه است، ؛ یعنی زنده کردن دائمی دال و خارج کردن آن از چنگ همة دلالت‌هاست. شعر آن‌چنان که سوررئالیست‌ها می‌گفتند، تنها بازگشت به ناخودآگاه جمعی نیست که در آن تجربة همة انسانیت خفته باشد؛ بلکه بازگشت به‌سوی واژه است، پیش از اینکه هیچ نوع کاربردی آن را اسیرِ تک‌معنایی کرده باشد. این بازگشت، آن‌چنان که اغلب ادعا می‌شود، بازگشت به پاکی و بی‌‎گناهی نیست. شعر خارج از این احکام اخلاقی کار می‌کند و این حق را به خود می‌دهد که هر چیز انسانی را بیازماید؛ یعنی معیارهای درونی شعر «تجربة مدام» و «بازگشت همیشگی به سرآغاز» است. پاکی در شعر یعنی اینکه بتوانیم همیشه همه‌چیز را به پیش از مرحلة تولد «معنا» بازگردانیم. در شعر معنا فقط علت است نه نتیجه یا سرانجام. پاکی در اینجا تطهیر از گناه نیست، بلکه تطهیر خود از قدرتِ نوعی از عقلانیت است که همه‌چیز را به ابزار خود بدل می‌کند. قدرت شعر در این است که می‌تواند به ابزار بدل نشود؛ یعنی می‌تواند خود را از هر خواستِ به‌کارگرفته‌شدنی برهاند؛ به این معنی شعر از نیروهای بزرگ و عظیمی است که در اختیار ماست تا آن را علیه دیکتاتوری لوگوس و عقلانیت تک‌بعدی تکنولوژی به کار ببریم.

شعر در تجربة ژرف خود فقط خود را از دیکتاتوری عقلانیت معاصر نمی‌رهاند، بلکه از هر نوع بردگی میراث‌وار نیز فاصله می‌گیرد. کوشش برای بازگرداندن شعر به درون میراث تصوف و روحانیت، روحانیت دیرینه و قدیمی که در دورانی در شرق نیرومند بوده است، ناشی از کوششی است که برای گره زدن شعر به فرهنگ سنتی صورت می‌گیرد که در نهایت ‌سرانجامی جز مرگ ندارد. شعر همان‌طور که بوتة تجربه سیاست نمی‌شود، بوتة حفاظت از تجربة دینی نیز نخواهد بود. روحانیت در شعر نو ریشه‌های خود را از تجربه‌های دینی نمی‌گیرد؛ بلکه از تمام تجربة انسان و از تمام احساسات و نگاه و تأملات آن سرچشمه می‌گیرد. شعر ابزاری برای رابطه با خدا نیست، بلکه ابزاری است برای رابطه با هستی و وجود؛ به عنوان آشیانة همة پرسش‌های بنیادین هستی.

شعر نو جنبش است به‌سوی خارج از هویت که زبان را از قیدوبندهای هویت می‌رهاند. درست است که آدمی همواره به زبان ملتی خاص می‌نویسد اما شعر راستین چنان به سخن می‌آید که گویی به زبان همة انسان‌ها سخن گفته است؛ یعنی در ژرفا تنها خود را کشف نمی‌کند بلکه به «دیگری» پیوند می‌خورد. شعر زبان را از این گره می‌رهاند که زبان محدود ملتی خاص باشد، و آن بعد را کشف می‌کند که جهانی است و می‌تواند آن را پشت سر بگذارد و به زبان همة زبان‌ها و مکان‌ها سخن بگوید.

شعر ابزار عظیمی است در دست ما تا خیال را آزادانه در بر بگیریم، و آن بخش از خیال ماست که به قوانین مدرسه و دولت و معادلات علم رام نمی‌شود. شعر آن اشاره‌ای است که مدام به بیرون، به‌ افق دورتر و به‌سوی نامعلوم اشاره می‌کند.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن مدام سخن از مرگ و پایان است. ترس از پایانْ هر نوع اندیشه‌ای نسبت به آغاز را از ما گرفته است. در سیاست، فلسفه و اکثر زمینه‌های علمی و معرفت همیشه سخن از پایان است. آدمی در هر جایی می‌تواند از پایان سخن بگوید، جز در شعر. شعر فراخوانِ ابدی به سرآغاز است. با هر شعر جهانی نو ساخته می‌شود.

شعر چیزی برای وقت‌گذرانی نیست، بلکه یکی از جدی‌ترین فعالیت‌های انسان است که با زبان به سرانجام می‌رسد. نیروی حفظ تعادلی است که برای حفظ تعادل انسان لازم است. در مقابل یورش یک نوع زندگی کنترل‌شده و جهت‌داده‌شده که کار آن فقط استحالة انسان به موجودی اقتصادی محض است، شعر آن نیروی جدی است که باید برای مقابله با پوچی و سطحی‌گرایی به کار گرفته شود. هیچ ژانری وجود ندارد که مانند شعر با پرسش آزادی گره خورده باشد. پرسش آزادی در اکثر زمینه‌ها و ابعاد مختلف به حاشیه رانده می‌شود و به پرسشی فراموش‌شده بدل می‌شود. اما شعر هرگز نمی‌تواند پرسش آزادی را فراموش کند؛ زیرا شعر به نوعی عملی کردن پروسه‌ی آزادی است. نیروی هر شعری به اندازة آن آزادی محک زده می‌شود که درونش وجود دارد. شاعرانگی شعر با گسترة آن آزدای یکسان است که در اندرون شعر قرار دارد.

اگر برای نگریستن به جهان با نگاهی نو تنها یک امید داشته باشیم… از شعر سرچشمه می‌گیرد. کار شاعران هم این است که نسبت به چنین امیدی وفادار باشند.

Peyama Balinde ji bo Roja Cîhanî ya Şi’rê – 2019

 

 

Peyama Navenda Balinde ku weşanxaneyek e li bajarê Silêmaniyê li başûrê Kurdistanê tenê kitêbên şi’rê çap dike û di heman demê de jî malpereke wêjeyî û hunerî ye; ji bo Roja Cîhanî ya Şi’rê ku her sal 21ê Adarê tê pîrozkirin, peyamek e her sal ji aliyê şa’irekî cîhanî ve tê nivîsandin. Ev peyam qîmetê dide rol û giringiya şi’rê di cîhana îro de; cîhanek ku tê de bi berdewamî aştî û pêkvejiyan di vekişînê de ye û şer û tundûtûjî û nedadperwerî roj bi roj bi pêştir dikevin. Gelo şi’r di cîhaneke wiha de dikare çi bike? Herwiha hêjayiya şi’rê di jiyana şexsî ya şa’ir de û nêrîna şa’irî li dinyaya şi’rê… Peyama Balinde ji bo Roja Cîhanî ya Şi’rê dixwaze bala mirovan li ser şi’rê hûrtir bike û ji me re bibêje şi’r çi ye û çi pê tê kirin?

Navenda Balinde, ji bo sala 2019an şa’irê Kurd Bextiyar Elî ji bo nivîsandina vê peyamê hilbijartiye. Bextiyar Elî, sala 1960î li Silêmaniyê ji dayîk bûye. Hin ji romanên wî li gelek zimanên zindî yên cîhanê hatine wergerandin û pexşaneşi’rên wî jî di zimanê Kurdî de qîmeteke wan a zêde heye

 

Peyama Balinde ji bo Roja Cîhanî ya Şi’rê 2019
Bextiyar Elî nivîsandiye

 

Bi boneya Roja Cîhanî ya Şi’rê

Bi pesnê şi’rekê ku her bi awayekî reha nûger be

Her car ev pirsyara mezin tê pêş: Çima şi’r pêwîst e?. Çima em nikarin û nabe em destê xwe ji şi’rê bişon?. Pirsyareke dubare û ebedî ku her roj li bersiveke nû digere. Em zarokên serdemekê ne heta tu bê bes gavên xwe ber bi neciddiyetiyê ve diavêjîn. Mirov di piraniya çalakiyên xwe de xwe ji pirsyarên mezin û giring vedidizin. Jiyana mirovan xalî bûye ji pirsyarên derbarê naveroka xweşikiyê û ma’neya jiyanê û ma’neya zimên. Mirov di nav lezûbezekê de ne ku bigihin corek ji “asûdeyiya ehmeqane”; asûdeyiyek ku li ser feramoşkirina fikirînê û li ser jibîrçûna xweşikiyê hatiye damezrandin. Sadeyî û sethiyet (serpiyanî, serrûyî) çûye nav pirraniya qad û waran, şi’r bi xwe jî ji van metirsiyên mezin ne bi der e. Şi’r wek hemû tiştên dî di metirsiyê de ye. Em nikarin rewşa şi’rê ji rewşa giştî ya mirovî cihê bikin; mirovekî bêberpirsyar, mirovekî ku rêza siruşt û xweşikî û jiyanê nagre, dê nikaribe şi’rê jî bi xwe re ber bi mirin û sethiyetê nebe. Şi’r li her deverê li ber gefeke mezin e.

Eve çend deh salên dawiyê, hokara gelek karesatan xwe dighîne xurtbûna logosê; ji bo zêdebûna ‘eqlaniyeteka zanistî ya rût, ji bo alûdebûna berdewamiya jiyanê bi amêr û teknolojiye ve. Zimanê zanistê û zimanê siyasetê û zimanê nav medyayê heta jê tê gurzê kuşinde (derba kuştinê) li zimên bi xwe didin. Em di nav pêvajoyeke berdewamî de ne ku hewla ‘eqlanîkirina zimên dide. Mirov ew hinde zimanan fêr dibin ku di nav waran de hewceyiya wan pê heye, siyaset û medya û zanist roj bi roj ziman diguherin û dikin keresteyekî kontrolkirin û sînordarkirinê. Heta bibêjî bes peyv pitir bi sembolên hevbeş ve tên girêdan; peyv bi ma’neyên diyarkirî û erken diyarkirî tên xeniqandin. Ziman her diçe ji awayê xwe yî siruştî dûr dikeve. Her çend ziman ‘eqlanîtir be sînorên li ber tengtir dibin û bêhtir dibe xerîbê siruşta xwe. Li dinyaya îro kontrolkirina însan bi riya kontrolkirina ziman ve ye; êdî ev çîrokek û têzeke xeyalî nîn e, berovajî prosesek e ku em bi berdewamî di nav de dijîn. Kesên nikarin tekstan bixwînin û van tekstan fêm bikin, kesên nikarin kûr bifikirin ji ber mehrûmbûna wan ji ziman e. Li her deverê dinyayê, ziman li qalib tê xistin û pê re jî him mirov û him hestên mirov li qalib tên xistin. Wek Rousseau carê digot, “Mirov bi azadî ji dayîk dibe, lêbelê vêga li her cihî zincîrkirî ye.”, mezintirîn sîfet û tirsnaktirîn sîfetê vê kêliyê di peywendiya mirov û ziman de ew e: Ziman bi azadî ji dayîk dibe, lêbelê li her cihî zincîrkirî ye!

Ziman tenê ne qurbaniyê vê rewşê ye ku em tê de dijîn; amêrekî mezin jî dişixule ku karê wî arastekirina xeyalê ye da ku xeyal dûvê xwe yî şoreşger û radîkal dernexe. Îro xeyal jî wek ziman tê arastekirin. Di cîhana îro de zarok li dibistanê tenê fêrî xwendin û nivîsandinê nabin, bi ser de ji her tiştî giringtir xeyalên wan tên arastekirin. Mekîneyeke mezin heye ku ji medya û sinema û zanistan pêk hatiye û xeyala mirovan kedî dike û siruşteke taybet ji fantazya û xewnên me re dibexşîne. Xeyala benîademan hê ji zarokatî ve berev alavan tê arastekirin, xeyal wek hêzeke berhemhên hêdî hêdî dimre û dibe ew hêz ku tenê mirovekî berxur û mesrefker û kedî dirust dike. Xeyal bi heman endazeya aqil berhemhên û serkêş û peydaker e; di dîroka mirovayetiyê de keşfên xeyalê eger binirxtir nebin ji keşfên ‘aqil, ne kêmtir in jî. Lê îro xeyala mirov li her deverê rûbirûyî wêrankirineke berdewam û sîstematîkî dibe.

Ji bilî van gefan ku li ser ziman û xeyalê heye, şi’r bi xwe di nava xwe de, di nav warê şi’rê de, kêşeyeke xwe ya mezin heye. Hewla guherîna şi’rê ji bo tiştekî xudgera (subjektîf) yî rût, ji bo awayê şi’reke ku tenê kar li ser dilîniyên sade yên mirov dike, hestên sade dihejîne heta niha jî girift û girêya here mezin ya şi’rê ye. Pirraniya xelkê şi’rê wek mexzena hest û dilîniyên sade dibînin. Tênegihîştina naveroka şi’rê wiha dike ku şi’r bibe çekek di destê hestiyariyên sade û rojane de. Sedema vê barûdoxê li wê têgihîştina xelet vedigere ku li ser şi’rê heye; her tim tenê wek şêwazeke te’bîrê li şi’rê tê temaşekirin; di vir de hestiyariyên biçûk û hestên rojane dest bi ser şi’rê de digrin û wek serzemîna xwe lê dinihêrin, êdî şi’r jî di nav dîwarên xudgerayiyeke pûç de noqav dibe û pirrengiya dinyaya xwe ji bîr dibe. Şi’r berî keresteya te’bîrê be, keresteya “dozîn (peydakirin)”ê û “têperrandinê (derbaskirinê)” ye. Şi’r tu carî nikare ji tiştên subjektîf dûr bikeve; lê subjekta şi’rê subjekteke gerok e, li ser tiştên hatî dayîn naşixule, ew tiştên heyî berhemê nayînin, berovajî vê şi’r dirustker e; li ser derbaskirin û xerabkirina nihêrînên amade dişixule.

Metirsiyeke dî ya kûr li ser şi’rê heye; hewla berdewam e ji bo dabirrandina wê ji fikr û ramanê. Qutkirina têkiliya di navbera şi’r û felsefeyê, şi’r û pirsyarên mezin de şi’rê ber bi betalî (valahî) û mirinê dibe. Di gelek qonaxên sedsala bîstan de şi’r bi riya peywendiyên ligel kêşeyên siyasî ve dijiya, lê şi’ra siyasî wek şi’ra hestiyarî, ev awayê edebî ber bi hejariyeke mezin bir. Bikaranîna şi’rê wek keresteyeke siyasî, li ser hesabê birrandina şi’rê bû, ji rehendên (buûd) fikrî yên kûr, li ser hesabê cudakirina şi’rê bû, ji wan pirsyarên mezin ên bi mekan û zeman ve negirêdayî ne. Îro şi’ra siyasî çi nirxê wê nîn e, lewre siyaset bi xwe xwedî kenaleke mezin a propagendekirinê ye; ji loma êdî şi’r wek çekeke siyasî tu qîmetê wê nemaye. Niha şi’r roj bi roj bêhtir ber bi wê rastiya cewherî nêzîk dibe ku ew bi xwe warekî serbixwe ye û divê awir û cîhanbînîya xwe ji cihekî dî deyn neke. Şi’r êdî ne kereste ye ji bo bikaranîna siyasî û hestiyarî; berevajî vê yeke şi’r erkeke xwe ya zehmettir heye ku ew jî awirek e li gişt ezmûna însanî û têfikirîn e li cihê mirov û erkê mirov li ser vê gerestêrê.

Lêbelê şi’r di nav van hemû metirsiyên mezin de jî hê jî wek çekeke hêviyê dimîne.

Şi’r take keresteya me ye ku dikare ziman wek yekî bêdawî amade bike. Şi’r vegeraneke daîmî ye li peyvê, berî ku çi nîşaneyek hilgirtibe, yanî zindîkirineke berdewam a hêmayê ye û deranîn e ji nav lepê her awayê nîşaneyan. Şi’r tenê ne vegeran e li binhişîneke komelî, wek surrealîstan digot ku li wê derê ezmûna giştî ya mirovayetiyê razaye; berevajî vê yeke vegeranek e li peyvê beriya ku tu awayê bikaranînê ew kiribe dîlê yek ma’neyê. Ev ne vegeranek e li pakî û bêgunehîyê wek gelek caran bangeşe bo tê kirin. Şi’r li derveyî wan hukmên exlaqiyane dişixule. Şi’r wî mafî dide xwe ku her tiştekî mirovane biceribîne; yanî pîvanên navxweyî yên şi’rê “ezmûna berdewam” e, “vegerana daîmî ye li destpêkê”. Pakî di şi’rê de tê wê ma’neyê ku em bikarin her tim her tiştî li qonaxa beriya jidayîkbûna “wate”yê vegerînin. Ma’ne di şi’rê de tenê hokar e ne armanc e. Pakî di vir de ne xwepakkirin e ji guneh, lê xwepakkirin e ji desthilata awayekî ‘eqlaniyetê ku hemû tiştî ji xwe re dike kereste… Hêza şi’rê di wê de ye ku dikare nebe keresteyek, yanî dikare xwe ji her xwestekeke bikaranînê rizgar bike. Bi vê wateyê jî şi’r yek ji wan hêzên mezin e ku di dest me de maye ku em wê li dijî dîktatoriya logosê, ‘eqlaniyeta takrehendiya teknolojiye bi kar bînin.

Şi’r di ezmûna xwe ya kûr de, tenê xwe ji dîktatoriya ‘eqlaniyeta hevçerx venakişîne, herwiha xwe dûr jî dixe ji her koletiyeke keleporê. Hewla vegerana şi’rê jî li wê kelepora sofizmê, mistisizmê û wê ruhaniyeta dêrîn ku li rojhilat serdemekê desthilat bûye, hewla girêdana şi’rê bi wê kultura sunnetî (keleporî) ve hewleke stewr e û bi mirina şi’rê bi dawî dibe. Şi’r çawa nabe xetîreyek ji bo hilgirtina ezmûna siyasî, nabe xetîreyek ji bo hilgirtina ezmûna dînî jî. Ruhaniyet di şi’ra nû de, rîşeyên xwe ji ezmûna dînî wernagre; lê ji gelemperiya ezmûna mirov û gelemperiya hestan û awir û nihêrîn û têfikirîna mirov serçave digre. Şi’r ne keresteyek e ji bo têkilîdanîna bi Xwedê re, lê keresteyek e ji bo têkilîdanîna bi Wucûd re wek dergûşa hemû pirsyarên mezin.

Şi’ra nû tevgerek e jî bo derveyî nasnameyê. Şi’r, zimên ji asteng û girêkên nasnameyê rizgar dike. Rast e mirov her bi zimanê neteweyekî dinvîse, lêbelê şi’ra rasteqîne wiha tê ser zimên wek bi zimanê hemû mirovan binvîse; yanî di kûrayiya xwe de, tenê xwe peyda nake, herwiha dighîje yê dî jî. Şi’r zimên ji wê girêkê azad dike ku zimanekî berteng ê neteweyekî ye, wê rehendê tê de peyda dike ku gerdûnî ye û dikare derbas bibe û dikare bi navê her cih û zemanî bipeyive.

Şi’r çekeke mezin e di destê me de ji bo hiştina xeyalê bi azadî. Şi’r ew beşa xeyala me ye ku bi yaseyên dibistanan, bi qanûnên dewletê, bi hevkêşeyên zanistê serî lê nayê tewandin. Şi’r ew destê hêmayê ye ku bi berdewamî ber bi derve, ber bi dûrtir, ber bi nediyariyê amaje dike.

Em di cîhanekê de dijîn ku her û her behs behsa mirin û dawîyê ye. Tirsa ji dawîyê, her fikirîneke derheqê destpêkê de ji me diziye. Di siyaset û felsefe û gelek warên zanistî û perwerdehiyê de her car behsa dawîyê tê kirin. Lêbelê li her deverî û li her cihî mirov dikare behsa dawîyê bike, lê ev yek tenê di şi’rê de nîn e. Şi’r bangeşeyeke hetahetayî ye bo destpêkê. Li ba her şi’rê wênekirin û dirustkirina cîhanê ji destpêkê ve dest pê dike.

Şi’r ne ew tişt e tu pê wextê xwe bibihûrînî, berevajî vê yek ji çalakiyên here ciddî yên mirov e ku bi zimên tê encamdan. Ew hêza balansê ye ku ji bo ragirtina hevsengiya mirov pêwîst e li dijî êrîşên awayê jiyaneke kontrolkirî û arastekirî ku karê wê tenê ew e mirov veguherîne bûnewerekî aborî yî rût. Şi’r ew hêza ciddî ye ku divê ji bo têkoşana li beramberî pûçî û serrûyî (sethiyet) û rûkeşbînîyê (sethîdîtinê) mirov wê têxe kar. Hîç warekî dî nîn e niha wek şi’rê bi pirsyara azadiyê ve hatibe girêdan. Pirsyara azadiyê di gelek waran de tê piştguhkirin û dibe pirsyareke jibîrkirî; lêbelê şi’r tu carî nikare pirsa azadiyê ji bîr bike, lewre şi’r bi awayekî rastewxo praktîzekirina azadiyê ye, hêza her şi’rê bi mesafeya wê azadiyê tê pîvan ku di hundirê wê de niştecih e. Şa’iriya şi’rê yeksan e bi rûbera azadiya di nav de.

Bi tenê me hêviyek hebe ji bo dîtina cîhanê bi çavekî nû… ew jî ji şi’rê tê. Îşê şa’iran jî ew e ku ji bo wê hêviyê wefadar bin.

Ji Soranî: Osman Mehmed

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر – ٢٠١٩

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر (٢١ـی مانگی ٣ـی هەموو ساڵێک)، پەیامێکە هەر ساڵێک و لە لایەن شاعیرێکی جیهانەوە دەنووسرێت. شاعیرەکە لە لایەن (ناوەندی باڵندە)وە بۆ نووسینی پەیامەکە دەستنیشان دەکرێت. ئەم پەیامە بایەخ بە ڕۆڵ و گرنگیی شیعر لە جیهانی ئێستادا دەدات، جیهانێک کە تێیدا بەردەوام ئاشتی و پێکەوەژیان لە پاشەکشەدان و شەڕ و توندوتیژی و نادادپەروەری ڕۆژ لە دوای ڕۆژ پەرە دەستێنن. ئایا شیعر دەتوانێت لە جیهانێکی ئاوادا چی بکات؟هەروەها بایەخی شیعر لە ژیانی شەخسیی شاعیردا و تێڕوانینی ئەو شاعیرە بۆ دنیای شیعر. پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر، دەیەوێت سەرنجەکان لەسەر شیعر چڕتر بکاتەوە و پێمان بڵێت شیعر چییە و چی پێ دەکرێت. ناوەندی باڵندە، بۆ ساڵی ٢٠١٩، شاعیری کورد، بەختیار عەلیی بۆ نووسینی ئەم پەیامە هەڵبژاردووە. ئەو لە ساڵی ١٩٦٠ لە سلێمانی لە دایک بووە. هێندێک لە ڕۆمانەکانی بۆ چەندین زمانی زیندووی جیهان وەرگێڕدراون و پەخشانەشیعرییەکانی لە زمانی کوردیدا بایەخێکی ئەوتۆیان هەیە. یەکەمین کتێبی شیعریی ”گوناهـ و کەرنەڤاڵ“ـە و دواهەمین کتێبی شیعریی بریتییە لە ”شەوێک ئاسمان پڕ بوو لە ئەستێرەی شێت.“

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر/٢٠١٩

بەختیار عەلی نووسیویەتی

بە بۆنەی ڕۆژی جیهانیی شیعرەوە

لە ستایشی شیعرێکدا کە هەمیشە بەجۆرێکی ڕەها نوێگەر بێت

هەموو جارێک ئەو پرسیارە گەورەیە دێتەپێشێ: بۆ شیعر پێویستە؟. بۆ ناتوانین و نابێت دەستبەرداری شیعر ببین؟. پرسیارێکی دووبارە و ئەبەدی کە هەموو ڕۆژێک بۆ وەڵامی نوێ دەگەڕێت. ئێمە ڕۆڵەی سەردەمێکین تا دێت بەرەو ناجیدییەت هەنگاودەنێت. مرۆڤەکان لە زۆربەی چالاکییەکانیاندا خۆیان لە پرسیارە گەورە و گرنگەکان دەدزنەوە. ژیانی مرۆڤەکان خاڵی بۆتەوە لە پرسیار دەربارەی ماهییەتی جوانی و مانای ژیان و مانای زمان. مرۆڤەکان هەڵپەیانە بگەن بە جۆرێک لە «ئاسوودەیی گەمژانە»، ئاسوودەییەک کە لەسەر فەرامۆشکردنی بیرکردنەوە و لە بیرچوونەوەی جوانی دامەزراوە. سادەیی و سەتحییەت چۆتە ناو زۆربەی کایەکانەوە، شیعر خۆشی لەو مەترسییە گەورانە بەدەر نییە. شیعر وەک هەموو شتەکانی تر لە مەترسیدایە. ناتوانین دۆخی شیعر لە دۆخی گشتی مرۆڤ جیابکەینەوە، مرۆڤێکی نابەرپرس، مرۆڤێک کە ڕێزی سروشت و جوانی و ژیان نەگرێت، ناتوانێت شیعریش لەگەڵ خۆیدا بەرەو مردن و سەتحییەت نەبات. شیعر لە هەموو شوێنێک لە بەر هەڕەشەیەکی گەورەدایە.

چەندین دەیەیە، هۆکاری بەشی زۆری کارەساتەکان دەگەڕێنەوە بۆ باڵادەستبوونی لۆگۆس، بۆ زیادبوونی عەقڵانییەتێکی زانستی ڕووت، بۆ ئالودەبوونی بەردەوامی ژیان بە ئامێر و تەکنۆلۆژیا. زمانی زانست و زمانی سیاسەت و زمانی ناو میدیا تا دێت گورزی کوشندە لە خودی زمان دەدەن. ئێمە لە ناو پرۆسەیەکی بەردەوامی بە عەقڵانیکردنی زمانداین. مرۆڤەکان ئەوەندە زمان فێردەبن کە لە ناو کایەکاندا پێویستیان پێیەتی، سیاسەت و میدیا و زانست ڕۆژ دوای ڕۆژ زمان دەگۆڕن بۆ کەرەستەی کۆنترۆڵکردن و سنووردارکردن. تا دێت وشەکان پتر بە ناوکۆییەکانەوە دەبەسترێن، وشەکان بە مانای دیاریکراو و وەزیفەی دیاریکراو و مانای دیاریکراو دەخنکێنرێن. زمان تا دێت لە شێوە سروشتییەکەی دووردەکەوێتەوە. هەرچی زمان عەقڵانیتر بێت، سنوورەکانی بەر تەسکتر دەبنەوە و زیاتر لە سروشتی خۆی نامۆ دەبێت. لە دونیای ئەمڕۆدا کۆنترۆڵکردنی ئینسان لە ڕێگای کۆنترۆڵکردنی زمانەوە، چیتر تەنیا چیرۆکێک و تێزێکی خەیاڵی نییە، بەڵکو پرۆسێسێکە بەردەوام لە ناویدا دەژین. ئەوەی خەڵکی ناتوانن تێکستەکان بخوێێنەوە و تێیانبگەن، ئەوەی ناتوانن قووڵ بیربکەنەوە، دەگەڕێتەوە بۆ مەحرومبوونیان لە زمان. لە هەموو شوێنێکی دنیادا، زمان لە قاڵب دەدرێت و لەگەڵیشیدا هەم مرۆڤ و هەم هەستەکانی لە قاڵب دەدرێن. گەر «ڕۆسۆ» جاران دەیگووت «مرۆڤ بە ئازادی لە دایکدەبێت، بەڵام ئێستا لە هەموو جێگایەک لە زنجیردایە»، گەورەترین سیفەت و ترسناکترین سیفەتی ئەم ساتەوەختە لە پەیوەندی مرۆڤ و زماندا، ئەوەیە: زمان بە ئازادی لەدایکدەبێت، بەڵام لە هەموو شوێنێکدا لە زنجیردایە.

زمان تەنیا قوربانی ئەم دۆخە نییە کە تیا دەژین، ئامێرێکی گەورەش لە کاردایە کە ئیشی ئاڕاستەکردنی خەیاڵە تا دیوە شۆڕشگێڕ و ڕادیکالەکەی خۆی دەرنەخات. ئەمڕۆ خەیاڵیش وەک زمان ئاڕاستەدەکرێت. لە جیهانی ئەمڕۆدا منداڵان لە قوتابخانەوە تەنیا فێری خوێندن و نوسین نابن، بەڵکو لە هەر شت گرنگتر خەیاڵیان ئاڕاستەدەکرێت. ماشێنێکی گەورە هەیە کە لە میدیا و سینەما و زانستەکان پێکهاتووە، خەیاڵی مرۆڤەکان دەستەمۆدەکات و سروشتێکی تایبەتی بە فەنتازیا و خەونەکانمان دەبەخشێت. خەیاڵی ئادەمیزادەکان هەر لە منداڵییەوە ڕووە و کاڵاکان ئاڕاستەدەکرێت، خەیاڵ وەک هێزێکی بەرهەمهێن هێدی هێدی دەمرێت و دەبێت بەو هێزەی کە تەنیا مرۆڤێکی بەرخۆر و مەسرەفکەر و دەستەمۆ دروستدەکات. خەیاڵ بە هەمان ئەندازەی عەقڵ بەرهەمهێن و سەرکێش و دۆزەرەوەیە، لە مێژووی مرۆڤایەتیدا کەشفەکانی خەیاڵ گەر بایەخدارتر نەبن لە کەشفەکانی عەقڵ، ئەوا کەمتر نین. بەڵام ئەمڕۆ خەیاڵی مرۆڤ لە هەموو شوێنێک ، ڕووبەڕووی شێواندنێکی بەردەوام و سیستماتیک دەبێتەوە.

جگە لەم هەڕەشانە کە لەسەر زمان و خەیاڵ هەیە، خودی شیعر لە ناوەوە، لە ناو کایەی شیعردا، کێشەی گەورەی هەیە. هەوڵی گۆڕینی شیعر بۆ شتێکی خودگەرا «سوبێکتیڤ»ـی ڕووت، بۆ جۆرە شیعرێک کە بەس کار لەسەر سۆزە سادەکانی مرۆڤ دەکات، هەستە سادەکان دەجوڵێنێت تا ئێستا گرفتی هەرە گەورەی شیعرە. زۆرینەی خەڵک شیعر وەک مەخزەنی هەست وسۆزی سادە سەیردەکەن. تێنەگەیشتن لە ماهییەتی شیعر وادەکات، شیعر ببێت بە چەکێک بەدەست عاتیفە سادە و ڕۆژانەکانەوە. هۆی ئەم دۆخە دەگەڕێتەوە بۆ ئەو تێگەیشتنە هەڵەیە کە لەسەر شیعر هەیە، شیعر بەردەوام تەنیا وەک شێوازێکی تەعبیر سەیردەکرێت، لێرەوە عاتیفە بچوکەکان و هەستە ڕۆژانەکان دەستی بەسەردا دەگرن و وەک سەرزەمینی خۆیان لێی دەڕوانن، ئەوە شیعر لە ناو دیوارەکانی خودگەراییەکی پوچدا نوقمدەکات و هەمەڕەنگی دونیای لە بیردەباتەوە. شیعر بەر لەوەی کەرەستەی تەعبیر بێت، کەرەستەی «دۆزینەوە» و «تێپەڕاندنە». شیعر هەرگیز ناتوانێت لە شتە سوبێکتیڤەکان دووربکەوێتەوە، بەڵام سوبێکتی شیعریی، سوبێکتێکی گەڕۆکە، لەسەر شتە دراوەکان ئیش ناکات، ئەو شتانە بەرهەم ناهێنێتەوە کە هەن، بەڵکو دروستکەرە، لەسەر تێپەڕاندن و تێکدانی تێڕوانینە ئامادەکان ئیشدەکات.

یەکێکی دی لەو مەترسییە قووڵانەی لەسەر شیعر هەیە، هەوڵی بەردەوامە بۆ دابڕاندنی لە فیکر. پچڕاندنی پەیوەندی لە نێوان شیعر و فەلسەفە، شیعر و پرسیارە گەورەکاندا، شیعر بەرەو بەتاڵی و مردن دەبات. لە زۆر قۆناغی سەدەی بیستدا شیعر لە ڕێگای پەیوەندییەوە بە کێشە سیاسییەکانەوە دەژیا، بەڵام شیعری سیاسی وەک شیعری عاتیفی، ئەم ژانرە ئەدەبییەی بەرەو هەژارییەکی گەورە برد. بەکارهێنانی شیعر وەک کەرەستەیەکی سیاسی، لەسەر حیسابی دابڕانی شیعر بوو لە ڕەهەندە فیکرییە قووڵەکانی، لە سەر حیسابی جیاکردنەوەی شیعر بوو لەو پرسیارە گەورانەی بە شوێن و کاتەوە نەبەستراون. ئەمڕۆ شیعری سیاسی ناتوانێت نرخێکی هەبێت، چونکە سیاسەت خۆی کەناڵی گەورەی پڕوپاگەندەکردنی بەدەستەوەیە، لێرەوە چیتر شیعر وەک چەکێکی سیاسی نرخێکی نەماوە. ئێستا شیعر ڕۆژ دوای ڕۆژ زیاتر بەر ئەو ڕاستییە جەوهەرییە دەکەوێت، کە خۆی کایەیەکی سەربەخۆیە و دەبێت ڕوانین و جیهانبینی خۆی لە جێگایەکی دیکەوە قەرزنەکات. شیعر چیتر کەرەستە نییە بۆ مەسرەفکردنی سیاسی و عاتیفی، بەڵکو ئەرکێکی سەختتری هەیە، کە ڕوانینە لە کۆی ئەزموونی ئینسانی و تێڕامانە لە شوێنی مرۆڤ و ئەرکی مرۆڤ لە سەر ئەم ئەستێرەیە.

بەڵام شیعر لە ناو ئەو هەموو مەترسییە گەورانەشدا، هێشتا وەکو چەکێکی هیوا دەمێنێتەوە.

شیعر تاکە کەرەستەمانە کە دەتوانێت زمان وەک یەکەکی ناکۆتا ئامادەبکاتەوە. شیعر گەڕانەوەیەکی هەمیشەییە بۆ لای وشە، بەر لەوەی هیچ دەلالەتێکی هەڵگرتبێت، واتە زیندووکردنەوەیەکی بەردەوامی دال و دەرهێنانێتی لە چنگی هەموو جۆرە دەلالەتێک. شیعر تەنیا گەڕانەوە نییە بۆ نەستێکی کۆ، وەک سوریالییەکان دەیانگووت، کە لەوێدا ئەزموونی کۆی مرۆڤایەتی خەوتووە، بەڵکو گەڕانەوەیە بۆ لای وشە، بەر لەوەی هیچ جۆرە بەکارهێنانێک دیلی ناو یەک مانای کردبێت. ئەمە گەڕانەوە نییە بۆ پاکی و بێگوناهی، وەک زۆرجار بانگەشەی بۆدەکرێت. شیعر لە دەرەوەی ئەو حوکمە ئەخلاقیانە ئیشدەکات. شیعر ئەو مافە بە خۆی دەدات، هەموو شتێکی مرۆڤانە تاقیبکاتەوە، واتە پێوەرە ناوەکییەکانی شیعر «ئەزموونی بەردەوامە» «گەڕانەوەی هەمیشەییە بۆ سەرەتا». پاکی لە شیعردا، مانای ئەوەی بتوانین هەمیشە هەموو شتێک بگێڕینەوە بۆ قۆناغی بەر لە دایکبوونی «مانا». مانا لە شیعردا تەنیا هۆکارە نەوەک ئامانج. پاکی لێرەدا خۆ پاککردنەوە نییە لە تاوان، بەڵکو خۆپاککردنەوەیە لە دەسەڵاتی جۆرە عەقڵانییەتێک کە هەموو شتێک دەکات بە کەرەستە… هێزی شیعر لەوەدایە کە دەتوانێت نەبێت بە کەرەستە، واتە دەتوانێت خۆی لە هەموو خواستێکی بەکارهێنان ڕزگاربکات. بەم واتایەش شیعر یەکێکە لەو هێزە گەورانەی کە بەدەستمانەوە ماوە دژ بە دیکتاتۆرییەتی لۆگۆس و عەقڵانییەتی تاک ڕەهەندی تەکنۆلۆژیی بەکاریبهێنین.

شیعر لە ئەزموونی قووڵیدا، تەنیا خۆی لە دیکتاتۆرییەتی عەقڵانییەتی هاوچەرخ ڕاناپسکێنێت، بەڵکو دوورکەوتنەوەشە لە هەموو کۆیلایەتییەک بۆ کەلەپوور. هەوڵی گێڕانەوەی شیعریش بۆ ئەو کەلەپوورە سۆفییە، مستیکییە، ڕۆحانییە دێرینەی کە لە ڕۆژهەڵات سەردەمێک باڵادەست بووە، هەوڵی بەستنەوەی شیعر بەو کولتوورە سوننەتییەوە، هەوڵێکی نەزۆکە و بە مەرگی شیعر کۆتایی دێت. شیعر وەک نابێت بە بۆتەیەک بۆ هەڵگرتنی ئەزموونی سیاسی، ناشبێت بە بۆتەیەک بۆ هەڵگرتنی ئەزموونی دینی. ڕۆحانییەت لە شیعری نوێدا، ڕیشەکانی خۆی لە ئەزموونی دینییەوە وەرناگرێت، بەڵکو لە کۆی ئەزموونی مرۆڤ و لە کۆی هەستەکان و ڕوانین و تێڕامانەکانییەوە سەرچاوە دەگرێت. شیعر کەرەستەیەک نییە بۆ پەیوەندیکردن بە خوداوە، بەڵکو کەرەستەیەکە بۆ پەیوەندیکردن بە وجودەوە، وەک لانکەی هەموو پرسیارە گەورەکان.

شیعری نوێ جوڵەیەکیشە بۆ دەرەوەی شوناس. شیعر، زمان لە کۆسپ و گرێکانی شوناس ڕزگاردەکات. ڕاستە مرۆڤ هەمیشە بە زمانی نەتەوەیەک دەنوسێت، بەڵام شیعری ڕاستەقینە وا دێتەزمان وەک بە زمانی هەموو مرۆڤەکان بنوسێت، واتە لە قووڵایی خۆیدا، تەنیا خۆی نادۆزێتەوە، بەڵکو بە ئەویدیش دەگات. شیعر زمان لەو گرێیە ئازاد دەکات کە زمانێکی بەرتەسکی نەتەوەیەکە، ئەو ڕەهەندەی تێدا دەدۆزێتەوە کە گەردونییە، کە دەتوانێت تێپەڕێت، دەتوانێت بە ناوی هەموو شوێن و کاتەکانەوە قسەبکات.

شیعر چەکێکی گەورەیە بەدەستمانەوە، بۆ هێشتنەوەی خەیاڵ بە ئازادی. شیعر ئەو بەشەی خەیاڵمانە کە بە یاساکانی قوتابخانە، بە قانونەکانی دەوڵەت، بە هاوکێشەکانی زانست، ڕام ناکرێت. شیعر ئەو دەستی ئاماژەیەیە کە بەردەوام بەرەو دەرەوە، بەرەو دوورتر، بەرەو نادیار ئاماژەدەکات.

ئێمە لە جیهانێکدا دەژین کە بەردەوام باس باسی مردن و کۆتاییە. ترس لە کۆتایی، هەموو بیرکردنەوەیەکی دەرهەق بە سەرەتا لێدزیوین. لە سیاسەت و فەلسەفە و زۆربەی کایە زانستی و مەعریفییەکاندا هەمیشە قسە لە کۆتاییە. بەڵام لە هەموو شوێنێک و جێگایەک دەکرێت مرۆڤ قسە لە کۆتایی بکات، تەنیا لە ناو شیعردا نەبێت. شیعر بانگەشەیەکی هەتاهەتاییە بۆ سەرەتا. لەگەڵ هەموو شیعرێکدا وێناکردن و دروستکردنەوەی جیهان لە سەرەتاوە دەست پێدەکاتەوە.

شیعر شتێک نییە بۆ کات بەسەربردن، بەڵکو یەکێکە لە هەرە جیدیترین چالاکییەکانی مرۆڤ کە بە زمان ئەنجامبدرێت. ئەو هێزی پارسەنگەیە کە بۆ ڕاگرتنی هاوسەنگی مرۆڤ پێویستە، بەرامبەر پەلاماری جۆرە ژیانێکی کۆنترۆڵکراو و ئاڕاستەکراو کە ئیشی تەنیا گۆڕینی مرۆڤە بۆ بوونەوەرێکی ئابووری ڕووت. شیعر ئەو هێزە جدییەیە کە دەبێت بۆ بەرەنگاربوونەوەی پوچی و سەتحییەت و ڕووکەشبینی بخرێتە کار. هیچ ژانرێک نییە ئێستا وەک شیعر، بە پرسیاری ئازادییەوە بەسترابێت. پرسیاری ئازادیی لە زۆربەی بوارەکان و کایەکاندا دەچێتە پشتەوە و دەبێتە پرسیارێکی لە بیرکراو، بەڵام شیعر هەرگیز ناتوانێت پرسی ئازادیی لە بیربکات، چونکە شیعر ڕاستەوخۆ پراکتیزەکردنی ئازادییە، هێزی هەموو شیعرێک بە مەودای ئەو ئازادییە دەپێورێت کە لە ناویدا نیشتەجێیە. شاعیرییەتی شیعر یەکسانە بە ڕووبەری ئازادی لە ناویدا.

تەنیا هیوایەک هەمان بێت، بۆ بینینی جیهان بە چاوێکی نوێ… لە شیعرەوە دێت. ئیشی شاعیرانیش ئەوەیە، بۆ ئەو هیوایە وەفاداربن.

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر – ٢٠١٨

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر، کە دەکاتە ٢١ـی مانگی ٣ـی هەموو ساڵێک، پەیامێکە هەر ساڵێک و لە لایەن شاعیرێکی جیهانەوە دەنووسرێت. ئەم پەیامە بایەخ بە ڕۆڵ و گرنگیی شیعر دەدات لە جیهانی ئێستادا، جیهانێک کە تێیدا بەردەوام ئاشتی و پێکەوەژیان لە پاشەکشەدان و شەڕ و توندوتیژی و نادادپەروەری ڕۆژ لە دوای ڕۆژ پەرە دەستێنن. ئایا شیعر دەتوانێت لە جیهانێکی ئاوادا چی بکات؟ هەروەها بایەخی شیعر لە ژیانی شەخسیی شاعیردا و تێڕوانینی ئەو شاعیرە بۆ دنیای شیعر. پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر، دەیەوێت سەرنجەکان لەسەر شیعر چڕتر بکاتەوە و پێمان بڵێت شیعر چییە و چی پێ دەکرێت. ناوەندی باڵندە، بۆ ساڵی ٢٠١٨، شاعیری دانیمارکی، پایک مالینۆڤسکی بۆ نووسینی ئەم پەیامە هەڵبژاردووە. پایک، لەدایکبووی ساڵی ١٩٧٦ـە لە کۆپنهاگن. کاری بەرهەمهێنەری ڕادیۆیی کردووە، لە ساڵی ١٩٩٨ـدا بەشی نووسینی داهێنەرانەی خوێندووە. لە پاڵ کاری ڕادیۆیی، شیعری بیانییش بۆ زمانی دانیمارکی وەردەگێڕێت. ئێستا لە نیویۆرک دەژی. خاونی سێ کتێبی شیعرییە؛«ڕۆمانی خەیاڵ- ٢٠٠١»، «کتێبە گەورەکەی خەونی دانیمارکییەکان- ٢٠١٠» و «شاعیرەکان- ٢٠١٦».

 

پەیامی باڵندە بۆ ڕۆژی جیهانیی شیعر/٢٠١٨
پایک مالینۆڤسکی نووسیویەتی
وەرگێڕانی لە ئینگلیزییەوە: هەژار عوسمان

 

هەر لەو کاتەوەی منداڵ بووم، دەستم دایە نووسینی شیعر. یەکەم شیعرم دەربارەی ئەو ژوورە بوو کە شیعرەکەم تێیدا نووسی و ئەوەی چۆن تیشکی خۆر دەیدا لە تەختی ئەرزی ژوورەکە. بەڵام دایم شیعر لە چواردەورم بوو، باپیرم شاعیر بوو، دایکم شاعیرە، لەگەڵ گەورەبوونمدا هەر خەریک بووم شیعرم دەخوێندەوە، شاعیرەکان دەهاتنە ماڵمان، چەندین دیوان و کتێبی شیعر لەسەر ڕەفەکانی کتێبخانەکە بوون. ڕۆژێک، هەر لە خۆوە، بڕیارم دا منیش ببم بە شاعیر.

جیا لەوەی شیعر پیشەیەکی خێزانی بوو، وا بیر دەکەمەوە تاکە شتی گرنگ کە وای کرد شیعر بنووسم، خوێندنەوەی شیعر بوو. لە ئەوەڵدا خوێندنەوەی شیعری خانەوادەکەم. ئنجا خوێندنەوەی شیعری شاعیرانێکی وەک، ئانە کارسۆن، مۆرتی ڤیزکی، ئینگەر کریستێنسن، بێرتۆڵت برێشت، ئاشبێری، ئاپۆلینیر و دواتریش شیعری فلارف و شیعری کۆنسێپچواڵ.

شیعرنووسین بۆ من چێژی تێدایە، ئەوە هۆی سەرەکیی ئەوەیە کە بۆچی شیعر دەنووسم. حەزم لە بیرۆکەیە، حەزم لێیە یاریی بە مانا بکەم، حەزم لێیە شت بورووژێنم، حەزم لە سەرسامییە، لە حەسانەوە. خۆم و خوێنەر. حەزم لەو بۆشایییەیە کە لە نێوان خۆم و خوێنەردایە و کونجکۆڵم.

لە دیوانی «پەڕینەوە لە برۆکلین فێری»ـدا، واڵت ویتمان قسە بۆ خوێنەر دەکات، جا ئەو خوێنەرە هەرکەسێک بێت، ٥٠ ساڵ دواتر بێت، ١٠٠ ساڵ دواتر بێت، هەرچەند مەوداکەی درێژ بێت، قسە بۆ خوێنەر دەکات و دەڵێت «دەسا ئەو شتە چییە لە نێوان ئێمەدایە»، ئەمە ساتەوختێکی تەزووهێنەرە لە شیعرەکەدا. حەزم لێیە بڕۆم و لەسەر پردی برۆکلین ئەو شیعرە بخوێنمەوە، ویتمان پەسنی بەندەری نیۆرک دەدا و بە وەستان لەسەر ئەو پردە دەتوانیت گشت ئەو شتانە ببینیت کە ئەو دەیانبینێت (بێجگە لەو کەشتییانەی ڕۆیشتوون). هەروەتر باسی ئەوە دەکات لەنێو مێشکیدا چی دەگوزەرێت، باسی بیرکردنەوە تاریک و تاڵەکانی، بیرکردنەوە خۆش و شیرینەکانی، نەرمونیانی و نەزاکەتی بەرانبەر تۆ، تۆی خوێنەر، لە پڕێکدا بۆت دەردەکەوێت هیچ دوورییەک لە نێوان ئێمەدا نییە، تەنانەت ئەگەرچی ئەو ساڵانێکی زۆر لەمەوبەر مردووە…

من لەگەڵ ئێوەم، ئێوەی پیاوان و ژنانی نەوەیەک، یان چەند نەوەیەکی دواتر
هەر وەک هەستی ئێوە کە لە ڕووبار و لە ئاسمان دەڕوانن، هەستی منیش هەر وا بوو،

هەر وەک ئێوە کە بوونەوەرێکی نێو قەرەباڵغین، منیش بوونەوەرێکی نێو قەرەباڵغی بووم
شیعری چاک توانای ئەوەی هەیە پەیوەندی لە نێوان دوو ئاوەزدا دروست بکات، زەمان و مەکان تێپەڕێنێت.

باوەڕم وا نییە شیعر ئەو توانا سروشتییەی هەبێت کە بتوانێت ئاشتی لە جیهاندا بخولقێنێت. هێزی شیعر ئەوەیە لە دەرەوەی دەسەڵات بوەستێتەوە. لە شیعردا پارە نییە، شکۆیەکی ئێجگار کەم هەیە، شیعر هیچ شتێکی نییە کە بتوانیت بە دەستی بهێنیت. لەو ڕووەوە شیعر هەر بەڕاستی دوایین قەڵا و سەنگەرە لە دژی سەرکەوتنی توقێنەری سەرمایەداری.

باوەڕم وایە شیعر ئەو توانایەی هەیە کە هەستیاریی ئێمە بەرانبەر بە زمان چڕتر بکاتەوە، وامان لێ بکات زیاتر هۆش بدەینە چواردەورمان، زیاتر خۆمان بین و لەگەڵ خۆمان و دەوروبەرەکەماندا ئامادەییی زیاترمان هەبێت. وامان لێ بکات زیاتر دیقەت بدەینە ئەوەی چۆن خۆر بەر تەختی ئەزری ژوورەکانمان دەکەوێت. خوێندنەوە ئاهەنگێڕانێکە لەمەڕ ئەوەی عەقڵەکانی تر چۆن ئیش دەکەن. ئەم مەشقە دەشێت هەنێک کاریگەریی ئەرێنی بکاتە سەر شێوازی بیرکردنەوەمان لە یەکتر و توانای چارەسەرکردنی کێشە و ململانێیەکانمان.

کتێبە شیعرییەکەم، بە ناوی «شاعیرەکان»، ئاهەنگێڕانی منە لە مەڕ ئەم هۆزە سەیرەی خەڵکی، کە بە خۆیان دەڵێن شاعیر. پێم وایە بە جۆرێک لە جۆرەکان ئێمە هەموو شاعیرین. یاری بە زمان دەکەین و گەشەی پێ دەدەین، گەورە دەبین و ژووان دەگرین و عەشق دەکەین و ئنجا شیعری عاشقانە دەنووسین یان خەون بە نووسینییەوە دەبینین، دەشکێین و فێر دەبین کە هەستینەوە، درک بە حەقیقەتی مەرگ دەکەین، پرسیاری بۆچی دەکەین و دەترسێین لەوەی هیچ وەڵامێک نییە. دواتر لە جێیەکدا، ئیتر زۆربەی خەڵک واز لە پرسیاری بۆچی دێنن، واز لە شیعرنووسین دێنن، چونکە وا ئاسانترە کە بێماناییی بوون قەبووڵ بکەیت، وەک لەوەی شەڕ لە دژی بکەیت، بەڵام لە کۆتاییدا تەواوی ئەو پرسیارانە لەگەڵ خۆمان هەڵدەگرین، پرسیارە بنچینەیییەکان. سا کەوایە ئێمە هەموومان هێشتاکە هەر شاعیرین.

جا کتێبەکەی من، ستایشی ئەدەبیات و شیعر و ئەو خەڵکانەیشە کە مەبەستیانە بگەنە قووڵاییی ئەم ڕێگە ئێجگار پڕ تەنگوچەڵەمەیە. ئەوانەی بەدرێژاییی ڕێگەکە لەگەڵیان ڕۆیشتووم و بوونەتە خۆم، تەنانەت ئەوانەیش کە هەرگیز بە ژیانم چاوم پێیان نەکەوتووە. ئەو کتێبە بۆ ئەو کەسانەیە لە ڕێگەکەدا لەگەڵیان بووم، بۆ ئەوانەیە لە لاڕێکاندا کەوتن، بۆ ئەوانەیە هەرگیز هەنگاوێکیان نەهاویشتە سەر ئەو ڕێگەیە، بۆ ئەوانەیە شکستیان هێنا، ڕەنگە بە تایبەت بۆ ئەوانە بێت کە شکستیان هێنا، ئەوانەی هەموو شتێکی خۆیان نایە بانی، بەڵام خراپ کەوتن.

لە کۆتاییدا: ڕۆبەرت بۆلانۆ، ئەو شاعیرە شیلییەی کە ئیلهامبەخشێکی مەزنە بۆ من، ئەم قسە خۆشەی لە مەڕ شاعیرانەوە هەیە:
شاعیران بەرگەی هەموو شت دەگرن. کەوایە دەتوانین بڵێین مرۆڤ بەرگەی هەموو شتێک دەگرێت. بەڵام ئەو قسەیە ڕاست نییە: هەمیشە مرۆڤ تا ئەندازەیەک دەتوانێت بەرگەی شتەکان بگرێت، بەرگەگرتنی ڕاستەقینە. شاعیران بەرگەی هیچ ناگرن.